تبلیغات
:.: دست نوشته ها - و درختان ایستاده می‌میرند… :.:

  • بعضی وقتا آدم سعی می‌کنه یه شخصیتی باشه که به نظر خودش جالبه، ولی خبر نداره که داره گند می‌زنه و این تظاهرش از بیرون خیلی هم نفرت‌انگیزه! برام سئوال بوده که چرا آدما همیشه سعی نمی‌کنن خودشون باشن؟ کلا شخصیت Default آدما خیلی دوست داشتنی‌تره به نظر من.
  • اوهوم، منم بعضی وقتا همینطوری کم میارم. حال میده
  • دو تا چیز هستن که وقتی میان وسط می‌تونن به راحتی تر بزنن تو رابطه‌ی چندین و چند ساله‌ی دو تا رفیق صمیمی، یکی «پول» یکی هم «دختر»!
  • ۱۱ شب، می‌زنم بیرون که یخورده پیاده راه برم، دستامو می‌کنم تو جیبام. همینطور که راه می‌رم به زمین خیره‌ می‌شم. با اون ذهن مشغول حضور هیچکسی رو احساس نمی‌کنم. منم و یه خیابون روشن و دراز. از تو پیر میشم.
  • انقدری از دانشگاه و محیطش متنفر شدم که روزایی که کلاس دارم عزا می‌گیرم.

Posted by ابراهیم on 1384/12/11 at 02:03 [] Comments
--------------------------------------------------------------------- --------------------------------------------------------------------