تبلیغات
:.: دست نوشته ها - ساعت ۳ صبح :.:

ساعت ۳ صبح امروز و من..


خوابم میاد٬ نمی تونم بخوابم !
کار دارم٬ نمی تونم کارام رو بکنم !
دلم گرفته٬ ولی نمی تونم گریه کنم !
عصبانیم٬ ولی نمی تونم با کسی دعوا کنم !
میخوام حرف بزنم٬ ولی کسی نیست گوش کنه !

از رخت خواب میام بیرون٬ با یه دنیا حرف٬‌
که هیچ کدومشون رو نمتونم بگم ولی ... باید یه چیزی بگم !

تو......شاید این اتفاق باید می افتاد.....

من....شاید؟؟؟!!!!!

این تلخ ترین حرفی بود که شاااااید بهش احتیاج داشتم

له شدم زیر آوار دنیایی که خودم ساختم

خیلی سخته آدم نتونه احساسش رو توضیح بده نه‌ ؟ اونم درست وقتی که احتیاج داره !

مختصر و مفید :‌ امشب فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم ... خیلی که فکر کردم٬ سرانجام دلم برای خودم سوخت ؟!!

پ.ن.

No comment is appreciated at all

Posted by ابراهیم on 1387/06/21 at 08:09 [] Comments
--------------------------------------------------------------------- --------------------------------------------------------------------