تبلیغات
:.: دست نوشته ها - پایانی بر یک آغاز :.:

می دونم... خیلی وقته اینجا کم می نویسم...
بعضی چیزا تو زندگی آدم ثابتن و براش دغدغه هم ایجاد می کنن؛ برای همین دلش می خواد دربارشون حرف بزنه. ولی وقتی اون چیزها ثابتن و تو مدت زیادی دربارشون حرف زدی، بازم می خوای حرف بزنی؟

بد نیست اگه بشه آدم یه جور دیگه ای به اونا بپردازه... مثلا... نمی دونم.

چی می تونم تو وبلاگم بنویسم؟
یه سری چیزا که محرکم بودن دیگه نیستن. یه سری دیگه شون هم، خوب نوشتم دیگه، کلی نوشتم، چیکار کنم؟ دوباره بنویسم؟ نمی تونم دوباره بنویسم، دوست ندارم.

یاد قدیما بخیر... اون اوایلی که وبلاگ راه مینداختیم... می خوندیم...

می خواستم واسه خداحافظی با وبلاگی که کلی خاطره  باهاش دارم پست ویژه داشته

 باشم ولی الان که فکر می کنم هیچی واسه نوشتن ندارم.اینجا رو با تمام خاطره هاش

دوست دارم. 

فقط می تونم بگم داستان من و این وبلاگ افسانه ی قشنگیست....

افسانه ی قشنگی بود....


Posted by ابراهیم on 1387/03/28 at 10:06 [] Comments
--------------------------------------------------------------------- --------------------------------------------------------------------