تبلیغات
:.: دست نوشته ها - آهستگی... :.:

نویسنده‌ای با همسرش تصمیم می‌گیرند شبی را در قصر قدیمی فرانسوی كه به هتل تبدیل شده است بگذرانند. با حضور شخصیت‌های متنوع در این قصر / هتل نویسنده شب را به صبح می‌رساند: جوان شوالیه كه در لیست عاشق‌پیشه‌های مادامِ با تجربه قرار می‌گیرد، حشره شناس اهل چِك كه بعد از حوادث پراگ 1968 محكوم به عمله‌گی شده بود و پس از بیست سال به دنیای دانشمندان بازگشته، روشنفكر سیاسی فرانسوی كه از هر وسیله‌ای برای به نمایش گذاردن خود استفاده می‌كند، ونسانِ غیرتمند كه در پی افشاگری این سیاستمدار به آغوش یك خانم تند نویس می‌افتد، اما

در آخر فقط جوان شوالیه قرن 18، عصر سرعت كالسكه‌ای می‌تواند بگوید: “وه! عجب شبی بود".

کتاب آهستگی، به نظر من کتاب خیلی مدرن با دید اخلاقی-فلسفی هست....از لحاظ فن داستان نویسی هم کوندرا نویسنده قوی هست....

یکی از موضوعات اصلی کتاب آهستگی مثل کتاب بعدی کوندرا یعنی هویت "نیروی جنسی" هست....در کتاب آهستگی این نیروی جنسی بیشتر از دید اروتیک(erotic) و جنبه لذت گرایاته بهش نگاه شده و تفاوتهای ساختاری که از قرن 18 ام نسبت به قرن 20 به وجود اومده رو در 3 تا داستان همزمان بررسی کرده(در ترجمه قسمتهای مهم اصلی ترین داستان تقریبا کامل حذف شده!!)....تفاوتهایی که هم جنبه های ظاهری دارن و هم جنبه های درونی و اخلاقی....و این جنبه های ظاهری و درونی با جزئیات زیاد در موردش حرف زده شده....و این سوال که اساسا لذت چطوری تعریف میشه....

مثل کتاب هویت این کتاب هم "از جلب توجه" درش حرف زده شده....با این تفاوت که این جلب توجه فقط مثل کتاب هویت جنبه جنسی نداره و حالت کلی تری هست...چیزی که کوندرا اعتقاد داره ارمغانی از عصر تکنولوژِی و دنیای رسانه ای هست

اسم کتاب از برداشت جالبی هست که در مورد آهستگی داشته....2 قسمت جداگانه از کتاب نوشته

مردی در خیابان می‌رود‌. ناگهان می‌خواهد چیزی را به یاد بیاورد‌، اما حافظه‌اش یاری نمی‌کند‌. او بی‌آن‌که خود بداند قدم‌هایش را کند می‌کند‌. یک نفر که می‌خواهد اتفاق ناگواری را که تازه برایش پیش آمده فراموش کند‌، برعکس‌، بی‌آن‌که خود متوجه باشد‌، سرعتش را زیاد می‌کند تا شاید از چیزی که از نظر زمانی به او هنوز نزدیک است‌، دوری جوید‌. در ریاضیاتِ هستی‌، چنین تجربه‌ای به شکل دو معادله‌ی ساده در‌می‌آید‌: درجه کندی تناسب مستقیم با حضور ذهن دارد و درجه شتاب تناسب مستقیم با شدت فراموشی‌

حالا می‌خواهم عکس این گفته را بیان کنم‌: دوران ما گرایش شیفته‌واری به فراموش کردن خود دارد و برای این‌که این میل را عملی سازد‌، خود را به دست دیو سرعت می‌سپارد‌. زمان بر شتاب خود می‌افزاید تا به‌ما بفهماند که میل ندارد ما به‌یادش بیاوریم‌، زیرا از خود خسته است‌، بیزار است و می‌خواهد شعله کوچک و لرزان خاطره را خاموش کند‌

خوب در طول داستان نشون میده که چطوری سرعت و آهستگی با لذت ارتباط دارن و چطور "سرعت" دنیای مدرن رو در بر گرفته

در مورد کوندرا جایی خوندم که عده ای از مردم اهل کتاب فرانسه (الان فرانسه زندگی میکنه) اعتقاد دارن که از لحاظ اخلاقی منحرف هست!! (بیشتر نوشته های کوندرا در ایران با سانسور چاپ میشن برای همین ما که این نوشته ها رو می خونیم خیلی معیار مناسبی برای تشخیص نیستیم) حتی جایی نوشته بود که در مورد کوندرا میگن که تمایلات همجنسگرایانه داره

در هر صورت به نظر من اینطور نیست! چون بیشتر کتابهایی که می نویسه جنبه های روانشناسی آدمها رو در نظر میگیره....و احتمال خیلی زیاد در روانشناسی تابع نظر "فروید" هست

اگر کتابهای کوئلیو رو هم خونده باشین در چند تا از کتاباش مثل (11 دقیقه، ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، زهیر، حتی بریدا) در مورد تاثیر نیروی جنسی روی شخصیتهاش چیزهایی رو نوشته....ولی به نظر من "کوندرا" از لحاظ فن داستان نویسی خیلی قوی تر از "کوئلیو" هست

قسمت هایی از کتاب آهستگی

چه بگویم‌؟ شاید باید بگویم‌: ‌مردی که پشت موتورسیکلت قوز کرده‌‌، فقط می‌تواند هوش و حواسش را روی این لحظه پرواز متمرکز کند‌. او خود را به برشی از زمان آویخته که هم از گذشته و هم از آینده جداست‌. او از چنگ استمرار زمان گریخته‌. بیرون زمان مانده‌. به عبارت دیگر در حالت جذبه قرار گرفته‌. در چنان وضعی او دیگر چیزی درباره سن خود‌، همسرش‌، بچه هایش و نگرانی‌هایش نمی‌داند و در نتیجه ترسی هم ندارد‌. چرا که ترس ریشه در آینده دارد و کسی که از آینده رها است‌، لازم نیست از چیزی بترسد‌

سرعت شکلی از جذبه است که انقلاب فنی برای بشر به ارمغان آورده‌. بر خلاف موتورسیکلت‌سوار‌، یک دونده همواره در بدن خود حضور دارد‌. او باید مواظب تاول‌ها و تنگی نفس خود باشد‌. او حین دویدن‌، وزن و سن خود را به یاد دارد و بیش از هر موقع دیگر بر خود و زمان خود آگاهی دارد‌، اما وقتی که انسان اختیار سرعت را به دست ماشین می‌سپارد‌، دیگر جسم وی از بازی بیرون می‌افتد‌. خود را به دست سرعتی غیر‌جسمانی و غیر‌مادی می‌سپارد‌. سرعت ناب‌، خود سرعت‌، سرعت جذبه‌

چه ترکیب غریبی است غیر‌شخصی بودن سرد تکنولوژی‌، و آتش جذبه‌. از سی سال پیش زنی آمریکایی را به خاطر می‌آورم که انگار کارگزار اروتیسم بود و با شیوه‌ای جدی و متعهدانه (‌و در عین حال صرفاً نظری‌) برایم درباره آزادی جنسی سخنرانی می‌کرد‌. کلمه‌ای که او در توضیحاتش به کار می‌برد‌، کلمه ارگاسم بود. من شمردم‌، چهل بار شد‌. کیش ارگاسم‌. سود‌گرایی آسان‌طلبانه در زندگی جنسی‌. کار‌آئی به جای تن‌آسانی لذت‌بخش‌. تنزل عشق‌بازی تا حد مانعی که باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن از آن عبور کرد تا انفجار جذبه‌، که تنها هدف عشق و حیات است میسر گردد‌.چرا لذت آهستگی از میان رفته است؟

اصطلاح عیش‌گرائی‌

( Hedonism) در زبان روزمره به گرایش غیر‌اخلاقی به زندگی لذت‌جویانه (‌اگر نگوئیم فساد‌کارانه‌) اطلاق می‌شود‌. البته که این تعریف درست نیست‌. اپیکور نخستین نظریه‌پرداز بزرگ لذت‌، نسبت به ممکن بودن سعادت سخت بد‌گمان بود‌. لذت را کسی می‌تواند احساس کند که رنج نمی‌برد‌.

بنابر‌این فرض، در عیش‌گرائی رنج است که اهمیت بنیادی دارد‌. انسان در صورتی سعادتمند خواهد‌بود که بتواند رنج را از خود دور نماید ولی از آن‌جا که لذت‌جوئی غالباً بیش‌تر رنج به بار می‌آورد تا لذت‌، آن‌چه اپیکور توصیه می‌کند‌، لذت بردن توأم با احتیاط و خود‌داری است‌

-----------------------------

در واقع من شک دارم که کمال مطلوب عیش‌گرائی دست‌یافتنی باشد و می‌ترسم زندگی‌ای که عیش‌گرائی ما را بدان ره‌نمون می‌شود‌، با طبیعت بشر سازگار نباشد‌.


Posted by ابراهیم on 1386/12/7 at 11:02 [] Comments
--------------------------------------------------------------------- --------------------------------------------------------------------